+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:55  توسط مجتبی
|
این آخرین تلاشم واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو این التماس آخر
چه قد می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو
هر چی می خوای بگی بگو اما نگو به هم برو
این دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو مگه می خوای قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایت اما صدام در نمی آید
می ترسم از دستم بری کاری ازمن بر نمی آید
نرو نزار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه هر کی
دلش جای دیگه ست عشق می خواد ترک بکنه نفس
زدم از تهه دل معصوم این قلب بخدا نزار بشه محال
واسش باور عشق آدما
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:8  توسط مجتبی
|
حتی اگه دلت نخواد دوست دارم خیلی زیاد
وقتی که باز صدات می یاد همه غمهام میر زیاد
همه روزا به یادتم به یاد لحظه لحظه هات
به یاد عشق پاکمون به یاد ناز خنده هات
نمی دونم آیا تو هم اینقد زیاد دوسم داری؟
وقتی که من دورم ازت صدامو به یاد می یاری ؟
از همه اینا بگذریم عشق تو تو خون منه
دوری تو یادم می یاد وقتی که بارون می زنه
اما حالا از زندگی نمی گذرم من سر سری
چشم انتظار تو بودن قشنگترین لحظه هاس
لحظه دیدن چشمات اوج تموم قصه هاست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:24  توسط مجتبی
|
بدون یاد تو این بهار می میرد
حتی بدون تو این انتظار می میرد
تمام لحظه ای مستی تمام لحظه ای عشق
تمام لحظه آرامشو قرار می میرد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:41  توسط مجتبی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:9  توسط مجتبی
|
وقتي من از تو بي خبر مي مونم ،ميميرم
وقتي به يادت تا سحر ميخونم ، ميميرم
بدون تو دنيا برام زندونه ، ميميرم
يه روز کنج اين زندون ويرونه ، ميميرم
من بي تو ميميرم ،ميميرم ، ميميرم
هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه
روي تو چون آيينه اي پيش رومه
مي پيچه تو خاطر من عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد آرزومه
به تو محتاجم من
اي هواي تازه
نفس من با تو زندگي مي سازه
بي تو ميميرم
تو منو دعوت کن به شهر چشمات
تو منو دعوت کن به روشنايي ها
از تموم غمها دلو رها کن
هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه
با تو بودن تا به ابد آرزوم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 21:10  توسط مجتبی
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 21:8  توسط مجتبی
|
از کدامين قصه مي آيي که مي خواهي ارامش زندگيم را بر هم زني
مگر نميبيني خدا هم تنهاست!!!!!!!!!!!
اگر حسني داشت و ثوابي آن کس که مرا خلق کرد و تو را آفريد نيز براي
خود همدمي بر ميگزيد
منم راه او گيرم در پي همدم نميرم
که شعر شاعر فرزانه ام را دم به دم آرم به ياد
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 8:24  توسط مجتبی
|
گاه مي انديشم،
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي، روي تو را
كاشكي مي ديدم .
شانه بالا زدنت را،
- بي قيد -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه،
- عجيب ! عاقبت مرد ؟
- افسوس !
- كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 20:18  توسط مجتبی
|
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تاحالا
که بدجوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم
داری کجا ها می کشی
با این دل در به در و
قشنگ مهربون من
اینجوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اینکه چقد آرزومه
پیش چشات کم نیارم
دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو
بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو
ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تورو
از دل و از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی
من مثه مجنون می خوامت
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا
که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم
دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:5  توسط مجتبی
|